ماهیت بین انسانها یکسان می باشد چرا که تغییری بر آن فرض نیست و همچون هویت دچار نقصان و کاستی نمیگردد . چرا؟
هویت چون در زمانی نسبتا طولانی و به تدریج شکل می گیرد ضریب خطا بالا می رود ولی ماهیت یا ویژگیهای انتقالی آنی و در یک زمان و همزمان با تولد حاصل شده است و خداوند آنرا به تدریج در دل زمان به ما نداد پس دچار آسیب ، نقصان و ضعف نمی شود . هویت برای انسان آشنا ترین موضوع می باشد چرا که :
هویت از خویشتن خویش و مجموعه ویژگیهای اکتسابی سخن می گوید . بعد از خداوند هویت یا خویشتن خویش آشنا ترین مفاهیم است ولی ما با این موضوع آشنا همچون غریبه ای برخورد نموده ایم و آنرا بیگانه قلمداد می کنیم و کمتر روزی را در عمر خویش به این موضوع یعنی هویت پرداخته ایم .
انسان به ماهیت خود توجه نمی کند و ویژگیهای انتقالی خود را نمی شناسد و در مقابل هویت را نیز که همان خویشتن خویش است و مجموعه ویژگیهای اکتسابی می باشد رها نموده ایم و نمی دانیم کجا و چگونه و به چه شکل دارد شکل می گیرد و اکتساب می شود و خود نیز که سرگرم شده ایم ، سرگرم اموری زود گذر ، بی نتیجه و بی ثمر . از بین هویت و ماهیت یکی مهمتر و دیگری مقدمتر می باشد : هویت مقدمتر و در اقدام و عمل ما اولویت دارد چرا که دچار نقصان شده است و آسیب برآن فرض می باشد و اولویت دارد که ما به آن بپردازیم .
ولی ماهیت تغییر نمی کند و دچار ضعف نمی گردد، این ماهیت مهمتر است چون زیر بنای هویت بوده و ما می بایستی که هویت خویش را بر مبنای ماهیت کسب نموده و شکل دهیم .
خداوند انسان را پیروز آفرید و نظر به پیروزی او دارد و ابزار این پیروزی را نیز در اختیار او قرار داده است :
۱-ماهیت ۲-هویت ۳- وجوه چهار گانه
ماهیت به عنوان اولین ابزار زیر بنای دومین ابزار انسان است و دومین ابزار یعنی هویت اگر نقصان نداشته باشد و ما نقصان را از آن بگیریم می تواند بستر لازم برای سومین ابزار ما فراهم نماید ولی اگر تلاش نکنیم که کاستی ونقص از هویت یا ویژگیهای اکتسابی گرفته شود بستر و زمینه لازم برای وجوه چهارگانه فراهم نخواهد شد . این وجوه چهارگانه بسیار قوی و کارآمد می باشد ولی ما از آنها کم استفاده کرده ایم و آنها را در حداقل سطح کارکرد نگه داشته ایم .
این وجوه چهار گانه بسیار قوی بوده و یکی از این وجوه از خداوند است و ۳ وجه دیگر توسط خداوند ایجاد شده است . پس تمامی این چهار وجه قدرتمند است چون از نیروی بیکران هستی گرفته ولی این ما هستیم که از آن به شکل ضعیف استفاده می کنیم و به این واسطه نتوانسته ایم که به اهداف و مقاصد بزرگ زندگی خویش دست پیدا کنیم، این وجوه عبارتند از :
روح ، روان ، جان و جسم
روح توان فکر ،اندیشه ، توان عمل و رفتار و انجام است و از روح مطلق هستی می باشد و روان دلیل رفتار و دلیل انجام و دلیل حرکت است و به همین دلیل روانشناسی را علم شناخت علتهای رفتاری می دانیم ، و جان خود رفتار یا خود حرکت است و جسم ظرف رفتار یا ظرف حرکت است و به واسطه آن حرکت انجام یا رفتار را مشاهده می کنیم .
********************************************
در کامنتهای پست پیش دوست خوبی نوشته بود اینها بازی با کلماته ، می خواستم بگویم که خود من هم با ساده گیری کاملا موافقم و فکر میکنم ما باید نقطه اتصال با انرژی بیکران را در وجودمان بیابیم و با ذهنی کاملا پاک زندگی خوب و آرامی را داشته باشیم من فکر می کنم اگر کسی باور کند انسان با خوبی می تواند بر همه مشکلات پیروز شود به آن آرامش معروف درونی دست یافته ، اما نکته ای هست که باید بگویم خود من همیشه اینگونه ساده با موضوعات اطرافم برخورد می کنم و هیچ کتاب فلسفی را که اندیشه نویسنده اش را به صورت حاضر آماده در ذهن ما فرو می برد نمی خوانم مگر اینکه واقعا با باور هایم جور باشد اما این نوشته هایی را که در این وبلاگ می آورم به جرات می توانم بگویم در بیشتر درگیریهای ذهنم یاریم داده و در نهایت آسانگیری در زندگی را برایم به ارمغان آورده ، به نظر من ما با دانستن مفاهیم پایه خیلی راحتتر می توانیم با دنیای اطرافمان کنار بیاییم .
من تنها به انسان پیروز می اندیشم ![]()

