با سلام و درود بیکران از تمام دوستانم بابت وقفه طولانی پوزش می خواهم و ادامه بحث تجربه را پی می گیرم با امید اینکه همه ما این مورد را جدی بگیریم و آنرا پیاده کنیم ، اینرا بدانید که برای تجربه کردن نیاز نیست حتما دستگاه پیچیده ای اختراع کنیم بلکه از ابتدائی ترین روابط در زندگی روزانه می توان شروع کرد و در روند ی رو به جلو آنرا در موضوعات پیچیده نیز به کار بست با آرمان پیروزی هر چه بیشتر در زندگی . سربلند باشید .
گفتیم که تجربه مراحل سه گانه دارد که عبارتست از آگاه شدن ، شناخت و معرفت که این سه مرحله همچون مقاطع تحصیلی ابتدائی راهنمائی و متوسطه از پی یکدیگر شکل می گیرد و تکمیل کننده یکدیگر می باشد و یکی مقدمه دیگری است . ولی عوام به این سه مرحله نمی پردازد و تنها به آگاهی اکتفا می کنند ، در تصور عوام آگاه شدن ، شناخت و معرفت مربوط به خواص جامعه می باشد که تفکری اشتباه است .
علاوه بر این عوام نظر دارند که این سه مرحلهء تجربه مربوط به علوم ماوراء طبیعی می باشد و مربوط به انسانهائی که در این علوم کار می کنند ، آنها آگاهی را شرط لازم و کافی تجربه می دانند ولی ما اینچنین تفکری را درست و کامل نمی دانیم چرا که تجربه از دل آگاهی خارج نمی شود ، آگاهی تنها محصول افزایش سن و انجام کار است ولی افزایش سن و انجام کار شروط لازم برای تجربه هستند نه شروط کافی .
آگاهی به سادگی حاصل می شود ولی تجربه اینچنین نمی باشد،آگاهی در مفهوم عبارتست از دریافت مجموعه اطلاعات اولیه از امور ، موضوعات و پدیده ها با واسطه از طریق دیگران .
و آگاه شدن عبارتست از کسب مجموعه اطلاعات اولیه از امور ، موضوعات و پدیده ها بی واسطه توسط خود فرد ، در این نوع از بدست آمدن اطلاعات ما مالک اطلاعات می شویم چرا که برای آن رنج برده ایم و در جریان کسب اطلاعات به زوایای آشکار و پنهان موضوع پی می بریم .
منظور از با واسطه و بی واسطه بودن منفعل و فعال بودن است ، در دریافت که حرکتی با واسطه صورت می گیرد ما فعال نیستیم و منفعلیم و همچون ضبط صوت عمل می کنیم ولی در کسب اطلاعات که به شکل بی واسطه صورت می گیرد ما فعال هستیم و منفعل نمی باشیم . فعال بودن تجزیه و تحلیل کردن است و اگر ما به تکرار و تمرین بپردازیم باز هم منفعلیم چرا که در تکرار و تمرین به نقاط ضعف موضوع پی نمی بریم ولی در تجزیه و تحلیل به این نقاط ضعف پی می بریم .
معلومات محصول تجزیه و تحلیل است و انسان را آگاه می کند ولی محفوظات محصول تکرار و تمرین است و آگاهی انسان را بالا می برد . آگاهی به تجربه منجر نمی شود ولی آگاه شدن مرحلهء اول تجربه است و مرحله دوم آن عبارتست از شناخت .
شناخت در مفهوم کشف حقیقت مجموعه اطلاعات اولیه است که در آگاه شدن آنرا کسب کرده ایم و چون خود کسب نموده ایم و مالک آن هستیم می توانیم به حقیقت این اطلاعات اولیه پی برده یعنی این حقیقت را کشف کنیم ، به زبانی عامیانه تر می توان مرحله شناخت را ژرفا بخشیذن به اطلاعات اولیه دانست . سومین مرحله تجربه پس از کشف حقیقت عبارتست از معرفت .
ما معرفت را عمل به حقیقت کشف شده در شناخت می دانیم ، بر این اساس به این نتیجه می رسیم که آن کسی اهل معرفت است که اهل عمل باشد و اگر ملاحظه می کنید که فرد یا جامعه ای اهل عمل نیست و فقط حرف می زند بدانید که آن فرد یا جامعه آگاهی بسیار دارد و آگاه نمی باشد که اگر آگاه نباشد شناخت ندارد و اگر شناخت نداشته باشد عمل یا معرفت در او ضعیف است و اگر میخواهیم که ضریب عمل در ما بالا برود باید که به آگاه شدن بپردازیم و آگاهی ما را فریب ندهد ،فریب آگاهی اینست که احساس دانا بودن را در انسان حاصل می نماید و نیاز به دانا شدن را از میان می برد.
در پست بعد در این مورد مثالهائی را می آورم .
+ نوشته شده توسط مه ناز در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 و ساعت
12:53 بعد از ظهر |