تبليغاتX
اقیانوس آبی
مثالی در حوزه تجربه در ارتباط با ازدواج :

آن کسی که با اطلاعات اولیه دیگران که به او انتقال داده اند و از آن ما به آگاهی تعبیر می کنیم به سراغ ازدواج برود هیچ زمان اطلاعات اولیه اش عمق پیدا نمی کند و طعم واقعی خوشبختی را نخواهد چشید و به واسطه عدم عمق پیدا کردن اطلاعات در معرفت یا عمل نیز موفق نمی باشد یعنی عمل به عواملی که باعث خوشبختی در زندگیست برای او حاصل نمی شود چرا که این عوامل را نمی شناسد و برای شناخت این عوامل او به آگاه شدن نیاز دارد نه به آگاهی ، چرا که آگاه شدن منجر به شناخت می شود و آگاهی امکان تبدیل به شناخت را ندارد .

رفتن به سراغ ازدواج تنها با آگاهی در واقع حذف گام دوم از روش سه گام است یعنی حذف درک مفهوم موضوع که یا منجر به جدا شدن و یا سوختن و ساختن به حکم آبرو می شود چرا که در عمل و دستیابی به آنچه که می خواست ناتوان است ولی اگر آگاه می بود و اطلاعات را با زحمت کسب می نمود عمق بخشیدن به این اطلاعات ممکن می شد و به همین واسطه گام دومی موفق داشت و نهایتا گام سومی موفق

**********************************

بیشتر ما زندگی مان را به همین شکل گذرانده ایم که دیگران اطلاعات حاضر و آماده به خوردمان داده اند و ما نیز ناخود آگاه بدون اینکه بخواهیم کوچکترین تلاشی برای آگاه شدن انجام دهیم  تن به آنچه گفته اند داده و هر چه را که همه انجام می دادند ما نیز بی چون و چرا پذیرفته و انجام داده ایم  من می خواهم بگویم که از این لحظه جور دیگری ببینینم جور تازه ای که خود آنرا تجربه کرده باشیم ، سخت نیست من آن را تجربه کرده ام  ساده است ساده ساده .

                                                                                          پیروز باشیم

+ نوشته شده توسط مه ناز در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 و ساعت 4:48 بعد از ظهر |
با سلام و درود بیکران از تمام دوستانم بابت وقفه طولانی پوزش می خواهم و ادامه بحث تجربه را پی می گیرم با امید اینکه همه ما این مورد را جدی بگیریم و آنرا پیاده کنیم ، اینرا بدانید که برای تجربه کردن نیاز نیست حتما دستگاه پیچیده ای اختراع کنیم بلکه از ابتدائی ترین روابط در زندگی روزانه می توان شروع کرد و در روند ی رو به جلو آنرا در موضوعات پیچیده نیز به کار بست با آرمان پیروزی هر چه بیشتر در زندگی . سربلند باشید .

گفتیم که تجربه مراحل سه گانه دارد که عبارتست از آگاه شدن ، شناخت و معرفت که این سه مرحله همچون مقاطع تحصیلی ابتدائی راهنمائی و متوسطه از پی یکدیگر شکل می گیرد و تکمیل کننده یکدیگر می باشد و یکی مقدمه دیگری است . ولی عوام به این سه مرحله نمی پردازد و تنها به آگاهی اکتفا می کنند ، در تصور عوام آگاه شدن ، شناخت و معرفت مربوط به خواص جامعه می باشد که تفکری اشتباه است .

علاوه بر این عوام نظر دارند که این سه مرحلهء تجربه مربوط به علوم ماوراء طبیعی می باشد و مربوط به انسانهائی که در این علوم کار می کنند ، آنها آگاهی را شرط لازم و کافی تجربه می دانند ولی ما اینچنین تفکری را درست و کامل نمی دانیم چرا که تجربه از دل آگاهی خارج نمی شود ، آگاهی تنها محصول افزایش سن و انجام کار است ولی افزایش سن و انجام کار شروط لازم برای تجربه هستند نه شروط کافی .

آگاهی به سادگی حاصل می شود ولی تجربه اینچنین نمی باشد،آگاهی در مفهوم عبارتست از دریافت مجموعه اطلاعات اولیه از امور ، موضوعات و پدیده ها با واسطه از طریق دیگران .

و آگاه شدن عبارتست از کسب مجموعه اطلاعات اولیه از امور ، موضوعات و پدیده ها بی واسطه توسط خود فرد ، در این نوع از بدست آمدن اطلاعات ما مالک اطلاعات می شویم چرا که برای آن رنج برده ایم و در جریان کسب اطلاعات به زوایای آشکار و پنهان موضوع پی می بریم .

منظور از با واسطه و بی واسطه بودن منفعل و فعال بودن است ، در دریافت که حرکتی با واسطه صورت می گیرد ما فعال نیستیم و منفعلیم و همچون ضبط صوت عمل می کنیم ولی در کسب اطلاعات که به شکل بی واسطه صورت می گیرد ما فعال هستیم و منفعل نمی باشیم . فعال بودن تجزیه و تحلیل کردن است و اگر ما به تکرار و تمرین بپردازیم باز هم منفعلیم چرا که در تکرار و تمرین به نقاط ضعف موضوع پی نمی بریم ولی در تجزیه و تحلیل به این نقاط ضعف پی می بریم .

معلومات محصول تجزیه و تحلیل است و انسان را آگاه می کند ولی محفوظات محصول تکرار و تمرین است و آگاهی انسان را بالا می برد . آگاهی به تجربه منجر نمی شود ولی آگاه شدن مرحلهء اول تجربه است و مرحله دوم آن عبارتست از شناخت .

شناخت در مفهوم کشف حقیقت مجموعه اطلاعات اولیه است که در آگاه شدن آنرا کسب کرده ایم و چون خود کسب نموده ایم و مالک آن هستیم می توانیم به حقیقت این اطلاعات اولیه پی برده یعنی این حقیقت را کشف کنیم ، به زبانی عامیانه تر می توان مرحله شناخت را ژرفا بخشیذن به اطلاعات اولیه دانست . سومین مرحله تجربه پس از کشف حقیقت عبارتست از معرفت .

ما معرفت را عمل به حقیقت کشف شده در شناخت می دانیم ، بر این اساس به این نتیجه می رسیم که آن کسی اهل معرفت است که اهل عمل باشد و اگر ملاحظه می کنید که فرد یا جامعه ای اهل عمل نیست و فقط حرف می زند بدانید که آن فرد یا جامعه آگاهی بسیار دارد و آگاه نمی باشد که اگر آگاه نباشد شناخت ندارد و اگر شناخت نداشته باشد عمل یا معرفت در او ضعیف است و اگر میخواهیم که ضریب عمل در ما بالا برود باید که به آگاه شدن بپردازیم و آگاهی ما را فریب ندهد ،فریب آگاهی اینست که احساس دانا بودن را در انسان حاصل می نماید و نیاز به دانا شدن را از میان می برد.

 در پست بعد در این مورد مثالهائی را می آورم .

 

+ نوشته شده توسط مه ناز در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 و ساعت 12:53 بعد از ظهر |