در عهد عتيق انسانها توانسته بودند که از زمان و زمانه خويش پيشي گرفته و در بعضي علوم همچون پزشکي ، شناخت خواص گياهان ، نجوم و علم پيش بيني حوادث طبيعي و علم ساخت سازه هايي عظيم همچون اهرام ثلاثه از مرزهاي غير ممکن عبور کنند ، آنان اين موفقيت ها ي خود را مديون روشي هستند به نام روش سه گام ، اين روش باعث شده بود که آنها از سطحي نگري دوري کرده و کمي موضوعات را عميقتر ببينند .
اين روش عبارت بود از :
گام اول : بيان موضوع و يا همان تصميم و انتخاب که مي شناسيم .
گام دوم : درک مفهوم موضوع
گام سوم : تعامل با مصداق موضوع
آنان به بيان هر موضوعي که مي پرداختند و نسبت به آن تصميم مي گرفتند لزوما به سراغ گام دوم ميرفتند و به درک مفهوم موضوع مي پرداختند و در هيچ موضوعي از پيش خود را دانا فرض نمي کردند حتي اگر اطلاعاتي از آن موضوع داشتند پس از گام دوم به خود اجازه تعامل با مصداق موضوع را مي دادند ولي در جهان امروز و در عصر جديد انسانها معمولا گام اول را زياد تجربه مي کنند چرا که عدد انتخاب آنها زياد است و با حذف گام دوم يکدفعه به سراغ گام سوم می روند و تعامل با مصداق موضوع را شروع می کنند ، گام دوم را حذف می کنند چون خود را از پیش دانا فرض نموده و موضوعات انتخاب شده را موضوعاتی بدیهی .« شروع مربوط به گام سوم و انتخاب گام اول است ولی شروع بدون پشتوانه یا بدون گام دوم همچون عدم شروع می باشد و به دستیابی منجر نمی شود .»
یکی از عوامل کوچک بودن سبد موضوعات زندگی آنها در قدیم این است که عدد دستیابی های آنها قابل توجه می بود ، به همین دلیل نیازی به افزایش حجم کمی موضوعات سبد نداشتند .
* اولین موضوعی که از سبد زندگی خارج می کنیم و سعی در بدیهی نمودن آن داریم موضوع تعریف می باشد چرا که اگر به تعریفی درست از زندگی و از خود دست پیدا نکنیم نتیجه ای چندان نخواهیم گرفت .
تعریف : به معنای جهان شمول و کاربردی ابهام نداشتن است و رفع ابهام فرآیند تعریف است .تعریف نمودن با توصیف ، بیان و توضیح متفاوت است ، چرا که این سه خود تعریف نمی باشند ولی ما به اشتباه این سه را تعریف می دانیم و به توصیف بیان و توضیحی ناقص اکتفا می کنیم که در نتیجه باعث می شود دستیابی ما کاهش یابد .
یادآوری : حتما تا به حال حیوانات به ویژه موش و گربه و سگ وامثال اینها رو دیدید که وقتی به چیز تازه ای برخورد می کنند ابتدا با شک و تردید نزدیکش شده و تا اون رو کامل بو نکنند با احتیاط لمس نکنند و ته و توش رو در نیارن باهاش راحت کنار نمی یان فکر می کنید دلیلش چیه آیا اونها یه سیستم ساده از همین روش سه گام توی مغزشون کار نمی کنه ؟
با اینکه همیشه گفته شده بزرگترین معلم انسان طبیعته چقدر به طبیعت تعمق می کنیم و یاد می گیریم آیا همین مثالها ی ساده و به ظاهر پیش پا افتاده چیزی رو یاد ما نمی ده که در زندگی تا همه جوانب رو در نظر نگرفتیم کاری رو انجام ندیم چقدر قبل از شروع کارهای تازه در موردش تحقیق می کنیم ( البته به جز تحقیق در مورد کلاس کار و درآمد و اینجور چیز ها ) که آیا اصلا این رشته تحصیلی ، این شغل ، این دوست ، این همسر واقعا به درد ما میخوره یا بهتر بگم من به درد اون میخورم یا نه ؟ در تمام مسایل زندگی برخورد هامون چقدر سطحی و سوالهامون پیرامون اونها چقدر کلیشه ای هستن و روحمون هم خبر نداره و چقدر هم فکر می کنیم با شعور و فهمیده ایم و ....
به هر حال هر کسی مسئول زندگی خودشه ولی بهتره به این زندگی و به خودش شناخت عمیق پیدا کنه تا بتونه مدیر خوبی برای آینده ش باشه اینطور نیست ؟
پیروز باشیم

