تعریف مفاهیم
توانمند شدن : تبدیل کردن تواناییهای بالقوه به تواناییهای بالفعل یا به عبارت بهتر آنچه را در باطن داریم و از آن به نحو شایسته بهره نمی گیریم را شکوفا نماییم .
بنگاه اقتصادی : ( در تعریف جدید و جهانی ) هر مجموعه ای که تولید و بازدهی داشته باشد مانند دانشگاه = تولید دانش ، ادارات = ارئه خدمات ، کارخانجات = تولیدات انبوه
هرم انسانی : هرمی که جمعیت فعال یک بنگاه اقتصادی در آن قرار می گیرد ، سطح بالای آن خیلی باریک ، سطح میانه کمی پهن و سطح پایین خیلی پهن می باشد .
جامعه در ارتباط با انسانهای توانمند و غیر توانمند به ۳ سطر یا ۳ گروه تقسیم بندی می شود و هرم انسانی جامعه ( که این هرم با هرم بنگاه اقتصادی متفاوت است )را تشکیل می دهد ، انسانهای توانمند در سطوح میانه و بالا قرار می گیرند و انسانهای غیر توانمند در سطوح پایین . انسانهایی که در حوزه فکر، اندیشه ، مدیریت و برنامه ریزی تواناییهای خود را کارآمد نمی کنند به توانمندی نزدیک نمی شوند و در سطوح پایین قرار می گیرند و آنهایی که این سطوح را کارآمد می کنند به عنوان انسان توانمند در سطوح میانه به بالا قرار خواهند گرفت .سطوح میانه و بالا سطوح حاکم در جامعه می باشند و سطوح پایین سطوح محکوم ، البته حاکم بودن در سطوح میانه و بالا حاکمیت در جامعه نیست بلکه این گروه در زندگی فردی و اجتماعی خود حاکمند و به نوعی حاکم بر سرنوشت خویش در جامعه اما انسانهای غیر توانمند که در سطوح پایین قرار می گیرند در ارتباط با زندگی فردی و اجتماعی خویش نمی توانند اعمال حاکمیت نمایند . " توانمند یا غیر توانمند بودن انسانها تنها یک جا نقش کلیدی بازی می کند و آن زمانی ست که قرار است شما در یکی از سطوح اجتماعی قرار بگیرید ولی پس از قرارگیری شما در یکی از این سطوح از آن جا به بعد دیگر دارای نقش کلیدی نمی باشد .
حال این سوال مطرح است که چرا انسانهای توانمند در سطوح میانه و بالا حاکم بوده و انسانهای غیر توانمند در سطوح پایین محکومند ؟
پاسخ : حاکم بودن یا نبودن انسانها مربوط به خود آنها نیست بلکه مستقیما به نوع توزیع امکانات ، ثروتها و فرصتهای اجتماعی بر میگردد . این نوع توزیع ظاهری عادلانه دارد : جامعه ۳ تقسیم بندی داشته و به هر کدام از این سطوح سه گانه یک سوم امکانات ثروتها و فرصتهای اجتماعی اختصاص پیدا می کند ولی با توجه به تراکم متفاوت جمعیت در این سطوح نوع توزیع در واقع عادلانه نمی باشد بلکه یک سوم امکانات به بیش از ۸۵٪ جامعه و دو سوم امکانات به کمتر از ۱۵٪ اختصاص می یابد . به این دلیل ضریب حق انتخاب را برای سطوح میانه و بالا افزایش می دهد و آنها را در زندگی فردی و اجتماعی خود حاکم می نماید و در مقابل آن ضریب حق انتخاب را برای سطوح پایین کاهش داده که در واقع آنها نمی توانند در زندگی فردی و اجتماعی خود حاکم بوده و سرنوشت خویش را تعیین نمایند .
در جوامع توسعه نیافته سطوح پایین پهن تر و در جوامع توسعه یافته سطوح میانه پهن تر است ، در جوامع توسعه نیافته در سطوح پایین رقابت خیلی بالاست هر شخص باید با ۸۵٪ افراد رقابت کند .
تعریف رقابت : تلاشی که توام با اصطکاک و برخورد باشد .
ضریب اصطکاک و برخورد در سطوح پایین بالا بوده و به این دلیل می گوییم که در این سطوح رقابت زیاد می باشد که این رقابت ۲ نتیجه عمده و نامطلوب دارد :
۱ . افزایش ضریب آسیبهای اجتماعی
۲. از دست دادن زمان و انرژی به نحوی که در حوزه رقابت به شدت زمان و انرژی را از دست می دهند .
چند نکته مهم : ۱. تمامی شما با توجه به توانمند شدن می توانید از لحاظ اجتماعی در سطوح بالای هرم قرار بگیرید .
۲. اگر توانمند نشوید باید از سطوح پایین شروع کنید و در اینصورت نمی توانید به سطوح بالا برسید .
۳. هیچ انسانی توانمند بودن را به ارث نمی برد ، اگر خانواده شما از لحاظ حضور اجتماعی در سطوح بالا باشند و شما توانمند نشوید به سطح پایین سقوط می کنید .

