تبليغاتX
اقیانوس آبی

 تعریف مفاهیم 

توانمند شدن : تبدیل کردن تواناییهای بالقوه به تواناییهای بالفعل یا به عبارت بهتر آنچه را در باطن  داریم و از آن به نحو شایسته بهره نمی گیریم  را شکوفا نماییم .

بنگاه اقتصادی : ( در تعریف  جدید و جهانی ) هر مجموعه ای که تولید و بازدهی داشته باشد مانند دانشگاه = تولید دانش ، ادارات = ارئه خدمات ، کارخانجات = تولیدات انبوه 

هرم انسانی : هرمی که جمعیت فعال یک بنگاه اقتصادی در آن قرار می گیرد ، سطح بالای آن خیلی باریک ، سطح میانه کمی پهن و سطح پایین خیلی پهن  می باشد .

جامعه در ارتباط با انسانهای توانمند و غیر توانمند به ۳ سطر یا ۳ گروه تقسیم بندی می شود و هرم انسانی  جامعه ( که این هرم با هرم بنگاه اقتصادی متفاوت است )را تشکیل می دهد ، انسانهای توانمند در سطوح میانه و بالا قرار می گیرند و انسانهای غیر توانمند در سطوح پایین . انسانهایی که در حوزه فکر، اندیشه ، مدیریت و برنامه ریزی تواناییهای خود را کارآمد نمی کنند به توانمندی نزدیک نمی شوند و در سطوح پایین قرار می گیرند و آنهایی که این سطوح را کارآمد می کنند به عنوان انسان توانمند در سطوح میانه به بالا قرار خواهند گرفت .سطوح میانه و بالا سطوح حاکم در جامعه می باشند و سطوح پایین سطوح محکوم ، البته حاکم بودن در سطوح میانه و بالا حاکمیت در جامعه  نیست بلکه این گروه در زندگی فردی و اجتماعی خود حاکمند و به نوعی حاکم  بر سرنوشت خویش در جامعه اما انسانهای غیر توانمند که در سطوح پایین قرار می گیرند در ارتباط با زندگی فردی و اجتماعی خویش نمی توانند اعمال حاکمیت نمایند . " توانمند یا غیر توانمند بودن انسانها تنها یک جا نقش کلیدی بازی می کند و آن زمانی ست که قرار است شما در یکی از سطوح اجتماعی قرار بگیرید ولی پس از قرارگیری شما در یکی از این سطوح از آن جا به بعد دیگر دارای نقش کلیدی نمی باشد .

حال این سوال مطرح  است که چرا انسانهای توانمند در سطوح میانه و بالا حاکم بوده و انسانهای غیر توانمند در سطوح پایین محکومند ؟

پاسخ : حاکم بودن یا نبودن انسانها مربوط به خود آنها نیست بلکه مستقیما به نوع توزیع امکانات ، ثروتها و فرصتهای اجتماعی بر میگردد . این نوع توزیع ظاهری عادلانه دارد : جامعه ۳ تقسیم بندی داشته و به هر کدام از این سطوح سه گانه یک سوم امکانات ثروتها و فرصتهای اجتماعی اختصاص پیدا می کند ولی با توجه به تراکم متفاوت جمعیت در این سطوح نوع توزیع در واقع عادلانه نمی باشد بلکه یک سوم امکانات به بیش از ۸۵٪ جامعه و دو سوم امکانات به کمتر از ۱۵٪ اختصاص می یابد . به این دلیل ضریب حق انتخاب را برای سطوح میانه و بالا افزایش می دهد و آنها را در زندگی فردی و اجتماعی خود حاکم می نماید و در مقابل آن ضریب حق انتخاب را برای سطوح پایین کاهش داده  که در واقع آنها نمی توانند در زندگی فردی و اجتماعی خود حاکم بوده و سرنوشت خویش را تعیین نمایند .

در جوامع توسعه نیافته سطوح پایین پهن تر و در جوامع توسعه یافته سطوح میانه پهن تر است ، در جوامع توسعه نیافته در سطوح پایین رقابت خیلی بالاست هر شخص باید با ۸۵٪ افراد رقابت کند .

تعریف رقابت : تلاشی که توام با اصطکاک و برخورد باشد .

ضریب اصطکاک و برخورد در سطوح پایین بالا بوده و به این دلیل می گوییم که در این سطوح رقابت زیاد می باشد که این رقابت ۲ نتیجه عمده و نامطلوب دارد :

۱ . افزایش ضریب آسیبهای اجتماعی

۲. از دست دادن زمان و انرژی به نحوی که در حوزه رقابت به شدت زمان و انرژی را از دست می دهند .

چند نکته مهم : ۱. تمامی شما با توجه به توانمند شدن می توانید از لحاظ اجتماعی در سطوح بالای هرم قرار بگیرید .

۲. اگر توانمند نشوید باید از سطوح پایین شروع کنید و در اینصورت نمی توانید به سطوح بالا برسید .

۳. هیچ انسانی توانمند بودن را به ارث نمی برد ، اگر خانواده شما از لحاظ حضور اجتماعی در سطوح بالا باشند و شما توانمند نشوید به سطح پایین سقوط می کنید .

+ نوشته شده توسط مه ناز در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 و ساعت 9:35 بعد از ظهر |
گفتیم که مصداق اهداف انسان ، موفقیت،کامیابی و بهروزی می باشد و به جهت رسیدن به موفقیت و کامیابی ۳ مسیر کلی وجود دارد . یعنی تمامی انسانهای جهان به نوعی در یکی از این ۳ مسیر قرار گرفته و نیست انسانی که در این سه مسیر یعنی در یکی از آن قرار نداشته باشد و به نوعی این سه مسیر ۳ کد هستند و هر انسانی یکی از این کدها را داشته و شامل حال او می شود . ما اگر بدانیم که این سه مسیر چیست و در کدامیک هستیم می توانیم در زندگی خود را به موفقیت ، کامیابی و بهروزی نزدیک نمائیم .

این سه مصداق مسیر عبارتند از :بیراهه، راه و میانراه 

در هرکدام از این سه مسیر سه ویژگی داریم و سه نتیجه که به ترتیب عبارتند از :

ویژگی های بیراهه : سطح توقعات بالا ، سطح اتکاء بالا ، ضریب تلاش پائین و نتایج آن

۱- عدم استفاده از هیچکدام از لحظات

 ۲- عدم پی بردن به نقاط ضعف و قوت

 ۳- عدم موفقیت و یا عدم توانائی در حفظ موفقیت

ویژگیهای مسیر دوم راه : سطح توقعات متوسط ، سطح اتکاء متوسط ،  ضریب تلاش متوسط یا معمول و نتایج آن

۱- استفاده از لحظات خوشایند و مطلوب

۲-پی بردن به نقاط قوت

۳- رسیدن به موفقیت یا حفظ موقعیت

ویژگیهای مسیر میانراه : سطح توقعات بسیار پائین ، سطح اتکاء بسیار پائین ، ضریب تلاش بسیار بالا و نتایج آن

۱- استفاده از تمامی لحظات چه لحظات به ظاهر خوشایند و چه لحظات به ظاهر نا خوشایند و هر دو را فرصت دانستن

۲- پی بردن به تمامی نقاط قوت و ضعف

۳- رسیدن به کامیابی و بهروزی

                                                                            با آرزوی بهروزی در لحظه لحظه زندگی تان

+ نوشته شده توسط مه ناز در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت 11:39 قبل از ظهر |
برنامه هستی تعادل می باشد و تعادل در هستی محصول تضاد و تنوع هستی می باشد و در واقع چشیدن طعم واقعی زندگی در درک همین تضادهاست .

در هستی نیمی از اجرام گازی شکل ونیمی دیگر جامدند ، نیمی از اجرام حرکتی منظم داشته و نیمی نامنظم و پراکنده می باشند ، نیمی از فضا را سرد و نیمی از فضا را گرم می بینیم ، نیمی از رنگها روشن و نیمی دیگر تیره و در مجموع باعث تعادل هستی شده  . تضاد و تنوع را در کره زمین نیز که جزئی از هستی ست مشاهده می کنیم ، نیمی از خشکی های زمین مرتفع و نیمی از آن پست هستند ،نیمی از فصول سرد و نیمی از فصول گرم است ، نیمی از لحظات در زمین شب و نیمی از لحظات روز می باشد ، نیمی از موجودات حیوان، نیمی گیاه و نیم دیگر انسانند ،نیمی از انسانها در کره زمین رنگین پوست و نیمی سفید پوست می باشند ، نیمی از انسانها زن و نیم دیگر مرد می باشند که اینها همه به زمین تعادل داده است و در ک اینها یعنی داشتن زندگی ناب.

***

انسان نیز که جزئی از هستی است باید به تعادل موجود در آن بها دهد و احترام بگذارد، کشتن بی رویه حیوانات اعم از حشرات، خزندگان،پرندگان و بقیه آنها تنها به جرم اینکه احساس خطر می کند یا در کل آنهائی را که دوست ندارد و یا دوست دارد را یا می کشد یا شکار می کند و به این کار خود می بالد ... جائی خواندم که مارها و حشرات سمی سم موجود در فضا را جذب کرده و برای دفاع از خود از آن استفاده می کنند یاگیاهان که به تصفیه هوای محیط زیست می پردازند حتی گیاهانی که در دریاها و اقیانوس ها هستند آبهای اطراف خود را از آلودگیها پاک می کنند مثل مرجانها و گل نیلوفر مرداب که بشر ناجوانمردانه آنها را از زیستگاه خود جدا می کند و برای تزئین منزلش به خانه می برد و  آبهای آلوده و نازیبا را بر جا می گذارد یا ماهیهای بیگناهی را شکار می کند که مسئول پاک سازی مرجانها هستند و نه به درد خوردن می خورد و نه در آکواریوم زنده میماند .

انسان تنها برای ارضاء نیاز به شکار و کشتن و وحشیگری و مثلا به اسم دفاع از خود چه جنایت هایی را مرتکب می شود و این طبیعت پاک و سرشار از انرژی را از بین می برد ... راستی سرنوشت این انسانها که از بد روزگار به سرنوشت انسانهائی که دوستدار طبیعت هستند گره خورده به کجا خواهد رفت و چه بر سرهمه ما چه گناهکار یابیگناه خواهد آمد ؟؟؟

راستی اینجا را هم لطف کرده بخوانید .

+ نوشته شده توسط مه ناز در پنجشنبه سوم بهمن 1387 و ساعت 9:38 قبل از ظهر |
بهروزی آخرین و کاملترین مصداق اهداف ماست . بهروزی در مفهوم عبارتست از یک بهبودی لحظه به لحظه یا یک کامیابی دائم و همیشگی .

اگر انسان بتواند که در تمامی لحظات زندگی خود مسیر بهبود موفقیت را دنبال نماید به بهروزی نزدیک می شود یعنی در صورت عقب بودن از سطح عمومی جامعه این فاصله را روز به روز کمتر کنیم و یا در صورت جلوتر بودن از سطح عمومی جامعه این فاصله را روز به روز بیشتر کنیم در چنین شرایطی انسان به تمامی لحظات عمر خویش نیاز دارد تا بتواند به تجربه بهبود و آن هم به صورت همیشگی بپردازد .

تا به اینجا از لحظات گفتیم ولی درست است که امکان برای بهبود و فرصت برای کامیابی در تمامی لحظات ما وجود دارد ولی انسانها معمولا خود شرایط بهروزی را از خویش می گیرند و خود را زا بهروزی محروم می نمایند . انسانها در این مقوله به طور معمول نیمی از لحظات عمر خویش را مطلوب و نیم دیگر را نا مطلوب می دانند . یک گروه از لحظات را فرصت دانسته و گروه دوم را عدم فرصت قلمداتد م یکنند ان لحظاتی که در آن رخدادهای خوشایند حاصل می شود را خوب و آن لحظاتی که در آن رخدادهای ناخوشایند حاصل می شود را بد تصور می کنند. انسانها دید جامعی نداشته  و همچون کودکی مقابل لحظات می نشینند و به بد و خوب کردن می پردازند .

این انسان خود به خود شرایط بهروزی را از خویش می گیرند چون نیمی از لحظات را از دست داده و تنها نیمی از لحظات برای او موثر واقع شده است .

انسانها نمی دانند که حتی در رخدادهای ناخوشایند هم فرصتی وجود دارد که آنها بتوانند با اتکا بر آن فرصت به بهبودی لحظه به لحظه نزدیک شوند . اگر تصادفی می کنیم و از روی بی احتیاطی نیست آن یک فرصت است . اگر در آزمونی قبول نمی شویم و قبل از آن تلاش نموده ایم و سستی نکرده ایم ان هم یک فرصت است ومی بایستی که بدان نیز لبخندی بزنیم . تمامی لحظات عمر است که زندگی ما را تشکیل می دهد نه تنها یک بخش آن .

با بررسی  انسانهای موفق نه در جامعه خود بلکه در مجموع جوامع بشری به این نتیجه خواهیم رسید که این گروه از انسانها را می توان به دو بخش تقسیم نمود یک بخش از این گروه آنانی هستند که به دلیل امکانات و وجود رخدادهای نا خوشایند به موفقیت و کامیابی و بهروزی رسیده اند و بخش دوم که گروه بزرگتری می باشند آن دسته از انسانها بوده که به دلیل عدم وجود امکانات مطلوب و وجود رخدادهای نا خوشایند توانسته اند که این ضعف را عاملی برای بهروزی ، کامیابی و موفقیت خود قرار دهند .

انسان برای رسیدن به چنین شرایطی که در تمامی لحظات زندگی را فرصت بداند و سپس حکمت هر کدام از این فرصتها را در یابد می بایستی که در گام اول خود را عادت بدهد که به تمامی رخدادها لبخند بزند و اخم را از چهره خویش حذف کند و اگر در گام اول توانست که نگاه خود را به موضوعات عوض نماید به طور قطع در گام دوم تدریجا به حکمت این فرصتها پی خواهد برد . در ره صورت چه امکانات چه عدم امکانات ، چه شرایط مطلوب چه شرایط نامطلوب ، چه رخدادهای خوشایند و چه رخدادهای نا خوشایند  برای ما و سهم ماست اگر قرار است که با نیمی از نان ، نانی که تمامی آن سهم ماست زندگی کنیم از نیمی از آن استفاده نموده و نیم دیگر را به هر دلیل استفاده نکنیم به طور قطع گرسنه خواهیم ماند و سیر نخواهیم شد که اگر اینچنین کردیم نمی بایستی بعد از ان فریاد بزنیم که چرا ما هنوز گرسنه مانده ایم .

 -----------------------------------

این سومین بار است که این مطلب را می نویسم و هر بار یه جوری حذف شد و نتوانستم پستش کنم اینبار دیگه خط به خط save کردم تا موفق شدم پس خواهش می کنم با دقت بخوانید چون مطالب اثر گذاری هست و امیدوارم تاثیر خوبش رو بذاره برای من که اینطور بوده ...

                                                                                                                  پیروز باشیم

+ نوشته شده توسط مه ناز در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 و ساعت 1:29 بعد از ظهر |
از ماهیت و هویت در پست قبل نوشتم و اکنون ...

امروز برای همه انسانها هویت نیاز به تقویت دارد چرا که اگر هویت یا مجموعه ویژگیهای اکتسابی را تقویت نمودیم باعث آن خواهد شد که ما بتوانیم وجوه ۴ گانه یا سومین ابزار خویش را به کارکردی بالا نزدیک نمائیم . یعنی این وجوه را که بستری نیاز دارند از طریق وجود یا مجموعه ویژگیهای اکتسابی بستر لازمشان را فراهم نموده تا در نهایت این سومین ابزار پیروزی انسان بتواند مارا به اهداف و مقاصد خویش نزدیک کند . اهداف و مقاصدی که تمامی ما داریم ۳ مصداق عمومی و شاخص دارند که عبارتند از : موفقیت ، کامیابی ، بهروزی

موفقیت مقدمه کامیابی و کامیابی مقدمه بهروزی می باشد .

موفقیت از جمله مفاهیمی است که ما به ظاهر بدیهی می دانیم ولی در واقع بدیهی نیستند .

موفقیت عبارتست از : حفظ موقعیت

یعنی اگر انسان بتواند موقعیت خویش را در دوره زمانی مشخص حفظ نماید می گوئیم انسانی است موفق .

به عنوان نمونه سطح عمومی جامعه را ۸۵ در نظر می گیریم . از یک عدد فرضی سطح عمومی جامعه ، میانگین سطح اجتماعی افراد است و در ادامه دو فرد را با ۲ سطح اجتماعی مختلف در نظر می گیریم . سطح اجتماعی فرد اول را ۷۰ و سطح اجتماعی فرد دوم را ۹۵ در نظر می گیریم ، سطح اجتماعی فرد نمره اجتماعی و رتبه اجتماعی او می شود .

نمره و رتبه ای که از چند موضوع به دست آورده است همچون تحصیلات ، مطالعه ، ثروت ، درآمد و امکانات اجتماعی .

پس در این مقوله یک سطح عمومی با عدد ۸۵ داریم که حد متوسط جامعه می باشد و یک سطح اجتماعی با عدد ۷۰ برای فرد اول و یک سطح اجتماعی با عدد ۹۵ برای فرد دوم . یعنی سطح اجتماعی فرد اول ۱۵ واحد از سطح عمومی جامعه عقبتر است و سطح اجتماعی فرد دوم ۱۰ واحد از سطح عمومی جامعه جلوتر است . اگر بعد از گذشت ۵ سال فرض نمائیم که به دلیل آهنگ رشد جهانی که تمامی جوامع با شدت و ضعف از آن بهره مند می شوند ، سطح عمومی این جامعه فرضی نیز به ۱۸۵ رسیده باشد و در مقابل سطح اجتماعی فرد اول نیز با رشد و پیشرفتی قابل توجه از ۷۰ به ۱۶۹ رسیده باشد می گوئیم که این فرد انسانی است ناموفق چرا که با توجه به رشدی که داشته ولی نتوانسته است فاصله خود را با سطح عمومی جامعه حفظ کرده و حفظ موقعیت نماید و او را به این دلیل انسانی ناموفق می دانیم و در چنین شرایطی فرد دوم بعد از گذشت آن دوره زمانی مشخص ، رتبه اجتماعی یا سطح اجتماعی خود را از ۹۵ به ۱۹۴ رسانده است و چنین فردی هنوز از سطح عمومی جامعه جلوتر بوده ولی او را نیز انسانی نا موفق می دانیم چرا که نتوانسته موقعیت خود را حفظ نماید و قبلا با سطح عمومی جامعه ۱۰ واحد اختلاف داشت ولی امروز تنها ۹ واحد اختلاف دارد ، پس یک چنین فردی انسانی ناموفق می باشد .

کامیابی که دومین مرحله دنبال نمودن اهداف می باشد عبارتست از :

بهبود موقعیت

یعنی اگر انسان علاوه بر حفظ موقعیت توانست که اگر از جامعه عقبتر است فاصله را کم نموده و یا اگر از جامعه جلوتر است فاصله را زیاد نماید به چنین انسانی کامیاب می گویند که علاوه بر حفظ موقعیت به بهبود موقعیت نیز بپردازد ولی اگر از ابتدا بهبود موقعیت را بخواهد این بهبود از نظر دور می باشد و دست نیافتنی به نظر می رسد .

 پس بهتر است که در ۲ گام جلو برویم ابتدا حفظ موقعیت و سپس بهبود موفقیت .

**************************************

در نهایت اینرا اضافه می کنم :

بهترین مکان برای موفقیت همین جایی ست که اکنون قرار داریم و بهترین زمان همین حالاست ...

پس منتظر چه هستید ؟؟؟

+ نوشته شده توسط مه ناز در شنبه یازدهم آبان 1387 و ساعت 1:1 بعد از ظهر |
دنباله بحث پیش :

ماهیت بین انسانها یکسان می باشد چرا که تغییری بر آن فرض نیست و همچون هویت دچار نقصان و کاستی نمیگردد . چرا؟

هویت چون در زمانی نسبتا طولانی و به تدریج شکل می گیرد ضریب خطا بالا می رود ولی ماهیت یا ویژگیهای انتقالی آنی و در یک زمان و همزمان با تولد حاصل شده است و خداوند آنرا به تدریج در دل زمان به ما نداد پس دچار آسیب ، نقصان و ضعف نمی شود . هویت برای انسان آشنا ترین موضوع می باشد چرا که :

هویت از خویشتن خویش و مجموعه ویژگیهای اکتسابی سخن می گوید . بعد از خداوند هویت یا خویشتن خویش آشنا ترین مفاهیم است ولی ما با این موضوع آشنا همچون غریبه ای برخورد نموده ایم و آنرا بیگانه قلمداد می کنیم و کمتر روزی را در عمر خویش به این موضوع یعنی هویت پرداخته ایم .

انسان به ماهیت خود توجه نمی کند و ویژگیهای انتقالی خود را نمی شناسد و در مقابل هویت را نیز که همان خویشتن خویش است و مجموعه ویژگیهای اکتسابی می باشد رها نموده ایم و نمی دانیم کجا و چگونه و به چه شکل دارد شکل می گیرد و اکتساب می شود و خود نیز که سرگرم شده ایم ، سرگرم اموری زود گذر ، بی نتیجه و بی ثمر . از بین هویت و ماهیت یکی مهمتر و دیگری مقدمتر می باشد : هویت مقدمتر و در اقدام و عمل ما اولویت دارد چرا که دچار نقصان شده است و آسیب برآن فرض می باشد و اولویت دارد که ما به آن بپردازیم .

ولی ماهیت تغییر نمی کند و دچار ضعف نمی گردد، این ماهیت مهمتر است چون زیر بنای هویت بوده و ما می بایستی که هویت خویش را بر مبنای ماهیت کسب نموده و شکل دهیم .

خداوند انسان را پیروز آفرید و نظر به پیروزی او دارد و ابزار این پیروزی را نیز در اختیار او قرار داده است :

۱-ماهیت               ۲-هویت              ۳- وجوه چهار گانه

ماهیت به عنوان اولین ابزار زیر بنای دومین ابزار انسان است و دومین ابزار یعنی هویت اگر نقصان نداشته باشد و ما نقصان را از آن بگیریم می تواند بستر لازم برای سومین ابزار ما فراهم نماید ولی اگر تلاش نکنیم که کاستی ونقص از هویت یا ویژگیهای اکتسابی گرفته شود بستر و زمینه لازم برای وجوه چهارگانه فراهم نخواهد شد . این وجوه چهارگانه بسیار قوی و کارآمد می باشد ولی ما از آنها کم استفاده کرده ایم و آنها را در حداقل سطح کارکرد نگه داشته ایم .

 این وجوه چهار گانه بسیار قوی بوده و یکی از این وجوه  از خداوند است و ۳ وجه دیگر توسط خداوند ایجاد شده است . پس تمامی این چهار وجه قدرتمند است چون از نیروی بیکران هستی گرفته ولی این ما هستیم که از آن به شکل ضعیف استفاده می کنیم و به این واسطه نتوانسته ایم که به اهداف و مقاصد بزرگ زندگی خویش دست پیدا کنیم، این وجوه عبارتند از :

روح ، روان ، جان و جسم

روح توان فکر ،اندیشه ، توان عمل و رفتار و انجام است و از روح مطلق هستی می باشد و روان دلیل رفتار و دلیل انجام و دلیل حرکت است و به همین دلیل روانشناسی را علم شناخت علتهای رفتاری می دانیم ، و جان خود رفتار یا خود حرکت است و جسم ظرف رفتار یا ظرف حرکت است و به واسطه آن حرکت انجام یا رفتار را مشاهده می کنیم .

********************************************

در کامنتهای پست پیش دوست خوبی نوشته بود اینها بازی با کلماته ، می خواستم بگویم که خود من هم با ساده گیری کاملا موافقم و فکر میکنم ما باید نقطه اتصال با انرژی بیکران را در وجودمان بیابیم و با ذهنی کاملا پاک زندگی خوب و آرامی را داشته باشیم من فکر می کنم اگر کسی باور کند انسان با خوبی می تواند بر همه مشکلات پیروز شود به آن آرامش معروف درونی دست یافته ، اما نکته ای هست که باید بگویم خود من همیشه اینگونه ساده با موضوعات اطرافم برخورد می کنم و هیچ کتاب فلسفی را که اندیشه نویسنده اش را به صورت حاضر آماده در ذهن ما فرو می برد نمی خوانم مگر اینکه واقعا با باور هایم جور باشد اما این نوشته هایی را که در این وبلاگ می آورم به جرات می توانم بگویم در بیشتر درگیریهای ذهنم یاریم داده و در نهایت آسانگیری در زندگی را برایم به ارمغان آورده ، به نظر من ما با دانستن مفاهیم پایه خیلی راحتتر می توانیم با دنیای اطرافمان کنار بیاییم .

                                                                          من تنها به انسان پیروز می اندیشم

 

+ نوشته شده توسط مه ناز در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 7:21 بعد از ظهر |