این ساده ترین شکل تعریف ذهن است که به ما نشان میدهد ذهن نا خودآگاه قدرتمند ترین قسمت ذهن انسانهاست و البته به دلیل قرار گرفتن در تاریکی کمتر انسانی است که به طور کامل از قابلیتهای آن استفاده می کند و به این دلیل بیشتر قدرت انسان تا آخر عمر مورد استفاده قرار نمی گیرد .در صورتیکه اگر این قسمت از وجود خود را باور کرده و مورد استفاده قرار بدهیم بسیاری از مشکلات و ناراحتی هایمان برطرف می شود .
اولین کاری که ما میتوانیم در این مسیر انجام دهیم این است که ذهن را از تمام افکار مزاحم خالی کنیم ،فکر کردن درمورد گذشته و آینده باعث میشود که نتوانیم از زمان حال که در آن به سر می بریم و بزرگترین و ارزشمندترین ثروت ماست غافل شویم .
برای این کار باید سعی کنیم به هیچ چیز فکر نکنیم ،نگرانی های ما در زندگی مثل مشکلات کاری و تحصیلی ،مشکلات و نگرانیهای مالی ، نگرانی هایی که در مورد اعضای خانواده داریم همه و همه باعث می شوند که ذهن ما پر از مشغله و اغتشاش شود و نتواند قوی و سالم باشد گاهی انقدر ذهن ما پراکنده و شلوغ می شود که توانایی حضور در لحظه حال را به طور کامل از دست می دهیم و زمان و مکان را گم می کنیم غافل از اینکه این لحظه همان زمان ناب و ارزشمندیست که تا لحظاتی قبل به عنوان آینده نگرانش بودیم و مدتی بعد از گذشته نامش می بریم و افسوس می خوریم که چگونه گذشت ،پس در قدم اول تمام این مشغله ها را از ذهن خارج می کنیم ، البته باید قبول کنیم که کار ساده ای نیست پس ابتدا از ۲ -۳ دقیقه شروع می کنیم و طی روزهای بعد به زمان آن اضافه می کنیم .
نکته برای اینکه یاد بگیرید به چیزی فکر نکنید اول به یک عدد خاص فکر کنید مثلا به عدد ۴ .در ضمن این همان مدیتیشن است ، بعد که توانستید افکارتان را دور بریزید و ذهنتان را خالی کنید می توانید از کتاب های اندیشه های اوشو استفاده کنید .
ادامه دارد...
تعریف مفاهیم
توانمند شدن : تبدیل کردن تواناییهای بالقوه به تواناییهای بالفعل یا به عبارت بهتر آنچه را در باطن داریم و از آن به نحو شایسته بهره نمی گیریم را شکوفا نماییم .
بنگاه اقتصادی : ( در تعریف جدید و جهانی ) هر مجموعه ای که تولید و بازدهی داشته باشد مانند دانشگاه = تولید دانش ، ادارات = ارئه خدمات ، کارخانجات = تولیدات انبوه
هرم انسانی : هرمی که جمعیت فعال یک بنگاه اقتصادی در آن قرار می گیرد ، سطح بالای آن خیلی باریک ، سطح میانه کمی پهن و سطح پایین خیلی پهن می باشد .
جامعه در ارتباط با انسانهای توانمند و غیر توانمند به ۳ سطر یا ۳ گروه تقسیم بندی می شود و هرم انسانی جامعه ( که این هرم با هرم بنگاه اقتصادی متفاوت است )را تشکیل می دهد ، انسانهای توانمند در سطوح میانه و بالا قرار می گیرند و انسانهای غیر توانمند در سطوح پایین . انسانهایی که در حوزه فکر، اندیشه ، مدیریت و برنامه ریزی تواناییهای خود را کارآمد نمی کنند به توانمندی نزدیک نمی شوند و در سطوح پایین قرار می گیرند و آنهایی که این سطوح را کارآمد می کنند به عنوان انسان توانمند در سطوح میانه به بالا قرار خواهند گرفت .سطوح میانه و بالا سطوح حاکم در جامعه می باشند و سطوح پایین سطوح محکوم ، البته حاکم بودن در سطوح میانه و بالا حاکمیت در جامعه نیست بلکه این گروه در زندگی فردی و اجتماعی خود حاکمند و به نوعی حاکم بر سرنوشت خویش در جامعه اما انسانهای غیر توانمند که در سطوح پایین قرار می گیرند در ارتباط با زندگی فردی و اجتماعی خویش نمی توانند اعمال حاکمیت نمایند . " توانمند یا غیر توانمند بودن انسانها تنها یک جا نقش کلیدی بازی می کند و آن زمانی ست که قرار است شما در یکی از سطوح اجتماعی قرار بگیرید ولی پس از قرارگیری شما در یکی از این سطوح از آن جا به بعد دیگر دارای نقش کلیدی نمی باشد .
حال این سوال مطرح است که چرا انسانهای توانمند در سطوح میانه و بالا حاکم بوده و انسانهای غیر توانمند در سطوح پایین محکومند ؟
پاسخ : حاکم بودن یا نبودن انسانها مربوط به خود آنها نیست بلکه مستقیما به نوع توزیع امکانات ، ثروتها و فرصتهای اجتماعی بر میگردد . این نوع توزیع ظاهری عادلانه دارد : جامعه ۳ تقسیم بندی داشته و به هر کدام از این سطوح سه گانه یک سوم امکانات ثروتها و فرصتهای اجتماعی اختصاص پیدا می کند ولی با توجه به تراکم متفاوت جمعیت در این سطوح نوع توزیع در واقع عادلانه نمی باشد بلکه یک سوم امکانات به بیش از ۸۵٪ جامعه و دو سوم امکانات به کمتر از ۱۵٪ اختصاص می یابد . به این دلیل ضریب حق انتخاب را برای سطوح میانه و بالا افزایش می دهد و آنها را در زندگی فردی و اجتماعی خود حاکم می نماید و در مقابل آن ضریب حق انتخاب را برای سطوح پایین کاهش داده که در واقع آنها نمی توانند در زندگی فردی و اجتماعی خود حاکم بوده و سرنوشت خویش را تعیین نمایند .
در جوامع توسعه نیافته سطوح پایین پهن تر و در جوامع توسعه یافته سطوح میانه پهن تر است ، در جوامع توسعه نیافته در سطوح پایین رقابت خیلی بالاست هر شخص باید با ۸۵٪ افراد رقابت کند .
تعریف رقابت : تلاشی که توام با اصطکاک و برخورد باشد .
ضریب اصطکاک و برخورد در سطوح پایین بالا بوده و به این دلیل می گوییم که در این سطوح رقابت زیاد می باشد که این رقابت ۲ نتیجه عمده و نامطلوب دارد :
۱ . افزایش ضریب آسیبهای اجتماعی
۲. از دست دادن زمان و انرژی به نحوی که در حوزه رقابت به شدت زمان و انرژی را از دست می دهند .
چند نکته مهم : ۱. تمامی شما با توجه به توانمند شدن می توانید از لحاظ اجتماعی در سطوح بالای هرم قرار بگیرید .
۲. اگر توانمند نشوید باید از سطوح پایین شروع کنید و در اینصورت نمی توانید به سطوح بالا برسید .
۳. هیچ انسانی توانمند بودن را به ارث نمی برد ، اگر خانواده شما از لحاظ حضور اجتماعی در سطوح بالا باشند و شما توانمند نشوید به سطح پایین سقوط می کنید .
این سه مصداق مسیر عبارتند از :بیراهه، راه و میانراه
در هرکدام از این سه مسیر سه ویژگی داریم و سه نتیجه که به ترتیب عبارتند از :
ویژگی های بیراهه : سطح توقعات بالا ، سطح اتکاء بالا ، ضریب تلاش پائین و نتایج آن
۱- عدم استفاده از هیچکدام از لحظات
۲- عدم پی بردن به نقاط ضعف و قوت
۳- عدم موفقیت و یا عدم توانائی در حفظ موفقیت
ویژگیهای مسیر دوم راه : سطح توقعات متوسط ، سطح اتکاء متوسط ، ضریب تلاش متوسط یا معمول و نتایج آن
۱- استفاده از لحظات خوشایند و مطلوب
۲-پی بردن به نقاط قوت
۳- رسیدن به موفقیت یا حفظ موقعیت
ویژگیهای مسیر میانراه : سطح توقعات بسیار پائین ، سطح اتکاء بسیار پائین ، ضریب تلاش بسیار بالا و نتایج آن
۱- استفاده از تمامی لحظات چه لحظات به ظاهر خوشایند و چه لحظات به ظاهر نا خوشایند و هر دو را فرصت دانستن
۲- پی بردن به تمامی نقاط قوت و ضعف
۳- رسیدن به کامیابی و بهروزی
با آرزوی بهروزی در لحظه لحظه زندگی تان
در هستی نیمی از اجرام گازی شکل ونیمی دیگر جامدند ، نیمی از اجرام حرکتی منظم داشته و نیمی نامنظم و پراکنده می باشند ، نیمی از فضا را سرد و نیمی از فضا را گرم می بینیم ، نیمی از رنگها روشن و نیمی دیگر تیره و در مجموع باعث تعادل هستی شده . تضاد و تنوع را در کره زمین نیز که جزئی از هستی ست مشاهده می کنیم ، نیمی از خشکی های زمین مرتفع و نیمی از آن پست هستند ،نیمی از فصول سرد و نیمی از فصول گرم است ، نیمی از لحظات در زمین شب و نیمی از لحظات روز می باشد ، نیمی از موجودات حیوان، نیمی گیاه و نیم دیگر انسانند ،نیمی از انسانها در کره زمین رنگین پوست و نیمی سفید پوست می باشند ، نیمی از انسانها زن و نیم دیگر مرد می باشند که اینها همه به زمین تعادل داده است و در ک اینها یعنی داشتن زندگی ناب.
***
انسان نیز که جزئی از هستی است باید به تعادل موجود در آن بها دهد و احترام بگذارد، کشتن بی رویه حیوانات اعم از حشرات، خزندگان،پرندگان و بقیه آنها تنها به جرم اینکه احساس خطر می کند یا در کل آنهائی را که دوست ندارد و یا دوست دارد را یا می کشد یا شکار می کند و به این کار خود می بالد ... جائی خواندم که مارها و حشرات سمی سم موجود در فضا را جذب کرده و برای دفاع از خود از آن استفاده می کنند یاگیاهان که به تصفیه هوای محیط زیست می پردازند حتی گیاهانی که در دریاها و اقیانوس ها هستند آبهای اطراف خود را از آلودگیها پاک می کنند مثل مرجانها و گل نیلوفر مرداب که بشر ناجوانمردانه آنها را از زیستگاه خود جدا می کند و برای تزئین منزلش به خانه می برد و آبهای آلوده و نازیبا را بر جا می گذارد یا ماهیهای بیگناهی را شکار می کند که مسئول پاک سازی مرجانها هستند و نه به درد خوردن می خورد و نه در آکواریوم زنده میماند .
انسان تنها برای ارضاء نیاز به شکار و کشتن و وحشیگری و مثلا به اسم دفاع از خود چه جنایت هایی را مرتکب می شود و این طبیعت پاک و سرشار از انرژی را از بین می برد ... راستی سرنوشت این انسانها که از بد روزگار به سرنوشت انسانهائی که دوستدار طبیعت هستند گره خورده به کجا خواهد رفت و چه بر سرهمه ما چه گناهکار یابیگناه خواهد آمد ؟؟؟
راستی اینجا را هم لطف کرده بخوانید .
اگر انسان بتواند که در تمامی لحظات زندگی خود مسیر بهبود موفقیت را دنبال نماید به بهروزی نزدیک می شود یعنی در صورت عقب بودن از سطح عمومی جامعه این فاصله را روز به روز کمتر کنیم و یا در صورت جلوتر بودن از سطح عمومی جامعه این فاصله را روز به روز بیشتر کنیم در چنین شرایطی انسان به تمامی لحظات عمر خویش نیاز دارد تا بتواند به تجربه بهبود و آن هم به صورت همیشگی بپردازد .
تا به اینجا از لحظات گفتیم ولی درست است که امکان برای بهبود و فرصت برای کامیابی در تمامی لحظات ما وجود دارد ولی انسانها معمولا خود شرایط بهروزی را از خویش می گیرند و خود را زا بهروزی محروم می نمایند . انسانها در این مقوله به طور معمول نیمی از لحظات عمر خویش را مطلوب و نیم دیگر را نا مطلوب می دانند . یک گروه از لحظات را فرصت دانسته و گروه دوم را عدم فرصت قلمداتد م یکنند ان لحظاتی که در آن رخدادهای خوشایند حاصل می شود را خوب و آن لحظاتی که در آن رخدادهای ناخوشایند حاصل می شود را بد تصور می کنند. انسانها دید جامعی نداشته و همچون کودکی مقابل لحظات می نشینند و به بد و خوب کردن می پردازند .
این انسان خود به خود شرایط بهروزی را از خویش می گیرند چون نیمی از لحظات را از دست داده و تنها نیمی از لحظات برای او موثر واقع شده است .
انسانها نمی دانند که حتی در رخدادهای ناخوشایند هم فرصتی وجود دارد که آنها بتوانند با اتکا بر آن فرصت به بهبودی لحظه به لحظه نزدیک شوند . اگر تصادفی می کنیم و از روی بی احتیاطی نیست آن یک فرصت است . اگر در آزمونی قبول نمی شویم و قبل از آن تلاش نموده ایم و سستی نکرده ایم ان هم یک فرصت است ومی بایستی که بدان نیز لبخندی بزنیم . تمامی لحظات عمر است که زندگی ما را تشکیل می دهد نه تنها یک بخش آن .
با بررسی انسانهای موفق نه در جامعه خود بلکه در مجموع جوامع بشری به این نتیجه خواهیم رسید که این گروه از انسانها را می توان به دو بخش تقسیم نمود یک بخش از این گروه آنانی هستند که به دلیل امکانات و وجود رخدادهای نا خوشایند به موفقیت و کامیابی و بهروزی رسیده اند و بخش دوم که گروه بزرگتری می باشند آن دسته از انسانها بوده که به دلیل عدم وجود امکانات مطلوب و وجود رخدادهای نا خوشایند توانسته اند که این ضعف را عاملی برای بهروزی ، کامیابی و موفقیت خود قرار دهند .
انسان برای رسیدن به چنین شرایطی که در تمامی لحظات زندگی را فرصت بداند و سپس حکمت هر کدام از این فرصتها را در یابد می بایستی که در گام اول خود را عادت بدهد که به تمامی رخدادها لبخند بزند و اخم را از چهره خویش حذف کند و اگر در گام اول توانست که نگاه خود را به موضوعات عوض نماید به طور قطع در گام دوم تدریجا به حکمت این فرصتها پی خواهد برد . در ره صورت چه امکانات چه عدم امکانات ، چه شرایط مطلوب چه شرایط نامطلوب ، چه رخدادهای خوشایند و چه رخدادهای نا خوشایند برای ما و سهم ماست اگر قرار است که با نیمی از نان ، نانی که تمامی آن سهم ماست زندگی کنیم از نیمی از آن استفاده نموده و نیم دیگر را به هر دلیل استفاده نکنیم به طور قطع گرسنه خواهیم ماند و سیر نخواهیم شد که اگر اینچنین کردیم نمی بایستی بعد از ان فریاد بزنیم که چرا ما هنوز گرسنه مانده ایم .
-----------------------------------
این سومین بار است که این مطلب را می نویسم و هر بار یه جوری حذف شد و نتوانستم پستش کنم اینبار دیگه خط به خط save کردم تا موفق شدم
پس خواهش می کنم با دقت بخوانید چون مطالب اثر گذاری هست و امیدوارم تاثیر خوبش رو بذاره برای من که اینطور بوده ...
پیروز باشیم